سکوت سکوت مثل آروم آروم مردن تا رسیدن به آوایی که صدای نداره و مجبوره همیشه آوای سکوت بمونه
اینگونه مجازات شوم دیگر کسی به سراغم نخواهد آمد قلبم شتابان میزند شمارش معکوس برای انفجار در سینه ام و من تنهای خود را درآغوش می کشم تنها ماندم... چشم من چه بی فروغی، ای پری تو هم دروغی باز از آن کوچه گذشتم همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گذشتم شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم شدم آن عاشق دیوانه که بودم به هر که دوست می داری بیاموز که: عشق از زندگی کردن بهتر است و به هر که دوست تر میداری بچشان که: دوست داشتن از عشق یهتر است عشق افسانه نیست آنکه عشق را آفرید دیوانه نیست عشق آن نیست که کنارش باشی عشق آن است که به یادش باشی غمی در انتهای سینه دارم تمام هستیم یه قلب پاک که اونم زیر پایت می گذارم
دوست دارم شمع باشم در دل شبهای بسوزم روشنی بخشم میان جمع و خود تنها بسوزم شمع باشم اشک بر خاکستر پروانه ریزم یا سمندر گردم و در شعله بی پروانه بسوزم لاله یی تنها شوم در دامن صحرا برویم کوه آتش گردم و در حسرت دریا بسوزم ماه گردم و در شب تار سیه روزان بتابم شعله آهی شوم خود را از سر تا پا بسوزم اشک شبنم باشم و بر گونه گلها بلغزم برق لبخندی شوم در غنچه لبها بسوزم یا ز همت پر بسایم بر ثریا همچون عنقا با بسازم آن قدر با آتش دل تا بسوزیم.
عشق یعنی همچو من شیدا شدن عشق یعنی قطره و دریا شدن عشق یعنی یک شقایق غرق خون عشق یعنی درد محنت در درون عشق یعنی سوز نی آه وشبان عشق یعنی معنی رنگین کمان یکی را دوست میدارم ولی افسوس،او هرگز نمی داند نگاهش می کنم شاید بخواند از نگاه من که او را دوست می دارم ولی افسوس او هرگز نگاهم را نمی خواند به برگ گل نوشتم من که او را دوست می دارم ولی افسوس او برگ گل را به زلف کودکی آویخت تا او را بخنداند به مهتاب گفتم ای مهتاب سر راهت به کوی او سلام من رسان و گو که او را دوست می دارم ولی افسوس یکی ابر سیه آمد ز ره روی ماه تابان را بپوشانید صبا را دیدم و گفتم،صبا دستم به دامنت بگو از من به دلدارم که او را دوست می دارم ولی افسوس ز ابر تیره برقی جست وقاصد را میان ره بسوزانید کنون وامانده از هرجا دگر با خود کنم نجوا یکی را دوست می دارم ولی افسوس او هرگز نمی داند!!! وای باران،باران، شیشه پنجره را باران شست از دل من اما چه کسی نقش تو را خواهد شست با تو من همه رنگهای این سرزمین را آشنا می بینم با تو آهوان این صحرا کودکان همبازی منند با تو کوهها هامیان وفادار خاندان منند <با تو من بابهار می رویم> با تو من در عطر یاسها پخش می شوم،باتو در تندر فریاد شوق می کشم. شوق را،زندگی را، و مهربانی پاک خداوندی را می نوشم با تو من در غربت این صحرا، در سکوت این آسمان ودرتنهایی این بی کسی غرق شوق و خروش و جمعیتم.باتو درختان برادران منند وپرندگان خواهران منند،و گلهاکودکان من، شاید این طبیعت ساده وبی آلایش من٬ حد ومرزی برای دوست داشتن نمی شناسد. ولی سخت در این مکتوب فرو نشسته ام٬ چه کسی مرا دوست می دارد؟ ای فرشته نازل شده برچشمانم٬ ای شقایق زندگی ام٬ ای تنها ستاره آسمان قلبم٬ ای زیباترین زیباییهای محبت٬ ای بهانه خواب شبهایم٬ ای تنهانیاز زنده بودنم٬ ای آغاز روزبودنم٬ ای نیمه پنهان من٬ وتوای معشوقه من٬ تو را باتمام وجود٬ دوست دارم و می پرستم.![]()

![]()

![]()

![]()

![]()

![]()

![]()

![]()
![]()

![]()
![]()
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |






